بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
543
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
جمله كوفته و بيخته بزهره گاو سرشته ساخته باشند بغايت قوت بود و بر عانه و ناف ضماد شحم حنظل و قسط و بزرگ سداب بزهره گاو سرشته نهادن عظيم نافع آيد و آنجا كه بعد آمدن بچه مشيمه كه زنان آن را جفت گويند برآيد بايد كه قابله آن را بدست نگاهدارد و يا پاى كفش بران بندد و نگذارد كه باز پس رود كه از آن خفقان و احتقان رحم مهلك پديد آيد و آن را به زور نشايد بيرون آوردن كه از ان بيم انقلاب رحم بود و تدبير آوردن هم نزديك بآوردن بچه مرده بود بويها بد و دم گرفتن و آب خاكستر خوردن و قرح اندك و عطسه در ان به آب نافع بود و اگر بدينها نشود صاحب علتست آن را بايد خوابانيدن و چيزى بران بسته بگذاشتن و از مزلقات مذكوره دادن تا بمدارا جدا شود و آنجا كه بعد ولادت در نفاس كه چون دستور ولادت است مائل شود منفعت بخلاف دستور و عادت و يا جنسى شود از ان المى حادث گردد و علاج آنها از همان انواع بايد كردن كه در افراط حيض و احتباس آن گفته شده ليكن در منع افراط چيزى كه آن را تمام بازدارد نشايد دادن كه مضر باشد مگر آنكه از حد درگذرد جهت رفع احتباس فاسد محض كنند بزرگ به خود برداشتن چنانچه دستور است بسيار مفيد بود و همچنين گزانگبين و برگ بلوط درد را نيز تسكين مىكنند بالخاصية و نفاس نرينه بست و پنج روز بود يا سى روز و نفاس مادينه پنج روز بود با جمله و بعضى باشند كه ايشان را نفاس نبود و يا اندك باشد و آن علاج مستغنى بود و آنجا كه حامله را عادت بوده باشد كه بچهء او قبل از وقت بيفتد تدبير آن رفع تقويت عادت و منع آن حالت چنان بايد انديشيدن كه نخست اسباب آن را باز جويند و در ازالهء آن سعى كنند انگاه در غير اوقات حمل تقويت اعضا بتخصيص رحم و دماغ و دل و گرده مىكنند و در حين حمل از مضرات بحمل و مسقطات بازميدارند و اسباب اين عادت اسقاط يا باد رحم بود كه مانع آيد از فرا گرفتن رحم جنين را و پروردن آن و تكون آن امداد نمايد بر دفع آن يا رطوبتى غالب و لغزاننده بود از جهت سوء المزاجى بارد در دهن رگهاى رحم كه آنها را نقر الرحم گويند و مشيمه در رحم بدان متصل باشد و واسطه بود غذا گرفتن جنين را از ان عروق و به جهت اين اتصال مشميه بدان عروق بغايت ضعيف بود و در حين بزرگى و گرانى جنين حفظ آن نتواند و نقل امداد آن رطوبات اندك تعبى از خارج بيفتد و يا